مصائب صدور مجوز و رفع شر

ماجرای احیای موسیقی پاپ بعد از انقلاب (بخش دوم)

بهرنگ تنکابنی / منتشر شده در ماهنامه شبکه آفتاب / شماره ۱۵

۱۳۷۲ سال انتخابات بود، انتخاب ششمین رئیس‌جمهور کشور. در ۲۱ خرداد شانزده میلیون و ۷۹۶ هزار و ۷۸۷ نفر در انتخابات شرکت کردند، تقریباً همان تعداد که چهار سال قبلش در انتخابات شرکت کرده و ۵۱/۹۴ درصد به هاشمی رفسنجانی رأی داده بودند. اما این‌بار ماجرا فرق می‌کرد. یک سال پیش از این انتخابات مجلس چهارم با نظارت استصوابی شدید از چپ به راست پیچیده بود که نتیجه‌اش در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۷۲ آشکارا دیده ‌شد: انفعال شکست‌خورده‌های چپ. هاشمی رفسنجانی این بار با ده میلیون و ۵۶۶ هزار و ۴۹۹ رأی، یعنی حدود پنج میلیون کمتر از دوره‌ی گذشته، برای دومین بار به ریاست ‌جمهوری ایران انتخاب شد، یعنی با ۳۲ درصد افت آرا.

انفعال و قهر چپ‌ها باعث شد هاشمی سیاستی پیشه کند و کابینه‌اش را از بین محافظه‌کاران برگزیند. هرچند علی لاریجانی در ابتدای کار کابینه‌ی ششم برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجلس چهارم رأی اعتماد گرفت، بهمن همان سال از این سمت کناره‌گیری کرد و جای خود را به سیدمصطفی میرسلیم سپرد. با تغییر وزیر، مرادخانی اما در سمت خود ابقا شد و روند صدور مجوز برای آلبوم‌های مختلف موسیقی، هرچند به کندی، ادامه پیدا کرد. علی لاریجانی در بهار ۱۳۷۳ به ریاست سازمان صداوسیما منصوب و جایگزین محمد هاشمی شد. محمد هاشمی برادر کوچک‌تر اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت بود.

رشد چشم‌گیر جوانان و خطر تهاجم فرهنگی!

رشد چشمگیر جمیعت جوان کشور از یک‌سو و مقابله با آنچه نظام خطر تهاجم فرهنگی عنوان می‌کرد از سوی دیگر گسترش فعالیت رسانه‌ای برای تربیت فرهنگی جامعه را به مأموریتی مهم برای مدیران تراز اول کشور مبدل کرده بود. علی لاریجانی، رئیس جوان سازمان صداوسیما، در بدو ورود در کنار تقویت برنامه‌های خاص جوانان در شبکه‌ی سه اقدام به راه‌اندازی شبکه‌ی رادیویی پیام کرد، شبکه‌ای اختصاصی برای خبر و البته پخش موسیقی. اما اکتشافات ساعد باقری و احمدعلی راغب در مرکز موسیقی صداوسیما نمی‌توانست موفقیتی در این مأموریت خطیر داشته باشد. لاریجانی مهدی کلهر را به مرکز موسیقی تلویزیون بازگرداند. آن روزها فریدون شهبازیان رئیس شورای عالی شعر و موسیقی سازمان بود؛ شورایی از موسیقی‌دانان و شاعران که هرازچندی دور هم جمع می‌شدند و رئیس و مدیران ارشد سازمان را از نظراتشان درباره‌ی وضعیت موسیقی و شعر در برنامه‌های رادیو و تلویزیون مطلع می‌کردند.

بعد از یکی از همین جلسات بود که کلهر شهبازیان را به دفتر خودش دعوت می‌کند. «اولین جمله‌اش به من این بود: ببین، تو آدمی نیستی که حرف مرا گوش کنی. تو آدمی هستی که حرف خودت را می‌زنی و پایش می‌ایستی، ما آبمان توی یک جوی نمی‌رود. من نمی‌توانم با تو کار کنم. تو برو تو خونه‌ات بخواب،‌ حقوقت را من می‌دهم. اصلاً نمی‌خواهد بیایی! در جواب گفتم: من به‌هرصورت کارمند سازمان صداوسیما هستم و درقبال شغل و محل کارم متعهدم. من کار خودم را، که آهنگسازی است، می‌کنم و کاری هم به کار شما ندارم.»(۱) شهبازیان که از دهه‌ی چهل کارمند رادیو و تلویزیون بود انتقادهای فراوانی به شیوه‌ و نگاه مدیران مرکز موسیقی سازمان صداوسیما داشت و معتقد بود تولیدات آن سال‌های تلویزیون نه‌تنها نمی‌تواند مقابل رقیب لس‌آنجلسی قد علم کند، موجب تخریب جایگاه موسیقی در صداوسیما هم خواهد شد. اما گویا نظر کلهر به نظر باقری و راغب نزدیک‌تر بود و ترجیح می‌داد که شهبازیان در خانه‌اش بماند.

فریدون شهبازیان

فریدون شهبازیان که از دهه‌ی چهل کارمند رادیو و تلویزیون بود انتقادهای فراوانی به شیوه‌ و نگاه مدیران مرکز موسیقی سازمان صداوسیما داشت

این کارمند پرسابقه‌ی تلویزیون کارش را همانطور که به کلهر گفته بود ادامه داد. در همان سال بود که برای تیتراژ پایانی سریال «آوای فاخته» به خواننده‌ی جوانی که در استودیو پاپ دیده بود اعتماد کرد. «محمد اصفهانی خودش آمد سراغم. آن زمان داشتم قطعه‌ی «فرصت بدرود» را در استودیو پاپ ضبط می‌کردم. آمد و خودش را معرفی کرد و ازم خواست که صدایش را بشنوم. قصد من این بود که این قطعه را بدهم علیرضا افتخاری بخواند. ولی اصفهانی از من اجازه خواست که آزمایشی روی این کار بخواند. وقتی که خواند دیدم که خواننده‌ی خیلی خوبی است و همان شد که «فرصت بدرود» را با صدای محمد اصفهانی میکس کردم و از تلویزیون پخش شد.»(۲) بعد از آن بود که شهبازیان آن پزشک جوان را، که سودای خواندن داشت، دوباره به استودیو دعوت کرد تا تیتراژ سریال پرستاره‌ی «آوای فاخته» را بخواند؛ سریالی که با داود رشیدی، اکبر زنجانپور، ژاله علو و پرویز پرستویی جماعتی را پای تلویزیون میخکوب می‌کرد. این سریال برای اولین بار با موسیقی پاپ تمام‌عیار و با بیس و درامز و خواننده به پایان می‌رسید.

صدور مجوز بازگشت کوروش و مازیار

در همان ۱۳۷۳ بود که مرادخانی، مفتخر از صدور مجوز و انتشار «خواب در بیداری»، به دو خواننده‌ی پیش از انقلابی دیگر نیز مجوز داد. کوروش یغمایی و عبدالرضا کیانی‌نژاد یا همان مازیار. شانزدهم آذر هم مجوز آلبوم «سیب نقره‌ای» با صدای خواننده‌ای که سال‌ها پیش خوانده بود «جوونی‌ام رفت و صدام رفته دیگه» و هم مجوز «گل گندم» خواننده‌ی «ماهیگیر» معروف صادر شد. یغمایی اما هیچ‌گاه نتوانست مانند فرهاد کنسرت بدهد و آلبوم «گل گندم» نیز بلافاصله بعد از انتشار توقیف شد. «ناگهان از زمین و زمان هجمه‌های مختلفی شروع شد. ایرادهای عجیبی هم می‌گرفتند. جالب اینجاست که بخشی از این ایرادها از سوی بزرگان خانواده‌ی موسیقی گرفته می‌شد. می‌آمدند مثال‌هایی از کارهای پیش از انقلاب این خواننده می‌آوردند و این گونه مجوز را زیر سؤال می‌بردند. من هم می‌گفتم آن زمان خیلی‌ها خیلی فیلم‌ها را بازی کرده بودند، الان که این‌گونه نیست. کار اکنون مازیار مشخصات و ویژگی‌های امروز را داراست. اما به‌هرحال مجبور شدیم نامه‌ای بدهیم و در آن بگوییم مجوز آلبوم کن‌لم‌یکن است. البته برای جمع‌آوری این آلبوم هیچ اقدامی نکردیم. همین الان هم اگر شما به مغازه‌ها بروید، «گل گندم» مازیار را پیدا می‌کنید. به این دلیل نامه دادیم که رفع شر موقت بکنیم. می‌دانید که آلبوم منتشرشده را دیگر نمی‌توان جمع کرد.»(۳)

از آن به بعد و تا ۱۳۷۶ که دولت اصلاح‌طلبان پا به عرصه گذاشت، هیچ آلبوم پاپ دیگری منتشر نشد. انگار دفع شر‌های مرادخانی دیگر توان مقابله با فشارها را نداشت؛ فشاری که نه فقط از سوی جریان‌های تندرو که از سوی خود هنرمندان هم وارد می‌شد. کارشناسان نظارتی بر کیفیت و محتوای آثار موسیقی هم در ارشاد و هم در صداوسیما از جمع موسیقی‌دانانی تشکیل شده بود که همه در ژانر سنتی و ملی فعالیت می‌کردند. فضای دهه‌ی شصت صدای موسیقی پاپی را قطع کرد که سال‌های پیش از آن رادیو و تلویزیون را درنوردیده‌ بود و آن دسته از هنرمندانی که دل خوشی از پاپ و گیتار و درامز نداشتند از بازگشت آن به جامعه می‌ترسیدند. «خانواده‌ی موسیقی بعضی از این امور را برنمی‌تابید. یادم است که یکی از استادان مبرز و بزرگ به من گفت اگر به موسیقی پاپ مجوز بدهی ما بیچاره می‌شویم. گفتم اصلاً اینطور نیست، هرکس کار خودش را می‌کند. مگر همه التزام به این دارند که فقط کار شما را گوش کنند؟ گفت نه من منظورم این نیست. گفتم مطمئن باشید جایگاه هر سبک موسیقی مشخص است. این دوستان به‌زعم خودشان منافعشان را در خطر می‌دیدند و این حرف‌ها را درباره صدور مجوز می‌زدند.»(۴)

شمشادهای جوان شکست خورده

پروژه‌ی «شمشاد‌های جوان و پرستوهای مهاجر» شکست خورده بود، جامعه به آن اقبالی نشان نمی‌داد و مهدی کلهر همچنان به روند تولیداتی اصرار داشتند که باقری و راغب از یکی دو سال قبل شروع کرده بودند‌. شهبازیان برای سریال‌ها موسیقی می‌ساخت و گهگداری برای مناسبت‌ها. «فرصت بدرود» را هم روی شعری از قیصر امین‌پور به مناسبت اربعین ساخته بود که بعدها روی آن ملودی نوحه‌های مختلفی خواندند. «این کار تازه ضبط شده بود که لاریجانی به دفتر مرکز موسیقی سازمان در خیابان فرشته آمد. من در اتاق خودم نشسته بودم و آثار بچه‌ها را ادیت می‌کردم که کلهر داخلی‌ام را گرفت و گفت بروم به اتاقش. آقای لاریجانی نشسته بود و کلهر کارهایی را که اخیراً ضبط شده بود برایش پخش می‌کرد. ایشان مقابل کارهایی که پخش می‌شد عکس‌العمل خاصی نداشت و نظری نمی‌داد تا رسید به قطعه‌ی «فرصت بدرود» و گفت: این کار رسانه‌ای است و ما باید از این تیپ کارها در تلویزیون تولید کنیم». (۵) لاریجانی نارضایتی خود را اینگونه به رئیس وقت مرکز موسیقی‌اش نشان داد و حتی گفت که از این مرکز چه می‌خواهد.

کوروش یغمایی

در همان ۱۳۷۳ بود که مرادخانی، مفتخر از انتشار «خواب در بیداری»، به دو خواننده‌ی پیش از انقلابی دیگر نیز مجوز داد. کوروش یغمایی و عبدالرضا کیانی‌نژاد یا همان مازیار. یغمایی اما هیچ‌گاه نتوانست مانند فرهاد کنسرت بدهد.

سال ۷۵ بود که کلهر از سازمان رفت و علی معلم‌دامغانی ریاست مرکز موسیقی سازمان را برعهده گرفت. «معلم را از قبل می‌شناختم. در کمیته‌ی موسیقی حوزه‌ی هنری با هم همکار بودیم. ماهی یکی‌دو بار به جلسات کمیته می‌رفتم و ایشان را آنجا می‌دیدم. وقتی معلم به مرکز موسیقی آمد، مرا دعوت کرد. در آن جلسه به من گفت که فریدون، بیا شورای موسیقی را راه‌ بیندازیم و یک کار اساسی انجام دهیم. گفتم: آقای معلم، من اگر بخواهم ادامه بدهم، باید اختیار عمل داشته باشم و تولید موسیقی زیر نظر من انجام شود، در واقع مثل قائم‌مقام یا معاون اختیار داشته باشم. معلم قبول کرد و ابلاغی از طرف آقای لاریجانی به من دادند برای سمت قائم‌مقام مرکز موسیقی.» (۶)

این اتفاقات جسته‌وگریخته در حالی می‌افتاد که رادیو پیام روزبه‌روز مخاطبان بیشتری برای خود جمع می‌کرد و در خلال موسیقی‌های سنتی، بی‌کلام‌های فیلم و خاوری‌ها و طاهری‌ها و همایون‌فال‌ها، گهگاه «ماهگیر» مازیار، «سیب نقره‌ای» کوروش یغمایی، و «نفرین» آرتوش را در کنار آثار شهبازیان با صدای محمد اصفهانی پخش می‌کرد. تلویزیون نیز با جُنگ‌های شاد مختلف در شبکه‌ی سه و از آن مهم‌تر پخش سریال طنز آیتمی «ساعت خوش» به کارگردانی همان جوان بامزه، مهران مدیری، از شبکه‌ی دو رکورد تعداد مخاطبان را شکسته بود. نوروز و اعیاد مذهبی نیز فرصت مناسبی بودند تا کلیپ‌هایی از گل‌ودرخت و خواننده‌هایی با کت‌وشلوارهای رنگارنگ را بر صفحه‌ی تلویزیون ظاهر کنند.

سوادی خوانندگی در کشوی میز شهبازیان

قائم‌مقامی شهبازیان پای جوانان بسیاری را که سودای خوانندگی و آرزوی موسیقی پاپ داشتند، و این آهنگساز کهنه‌کار را می‌شناختند، به مرکز موسیقی باز کرد و آثار آنها یکی پس از دیگری به دست شهبازیان می‌رسید. او و معلم شورایی را تشکیل دادند که قرار بود این آثار را بررسی کند. «وقتی آقای معلم بحث تشکیل شورای موسیقی را پیش کشید، من گفتم الان کسانی که اینجا هستند صلاحیت حضور در این شورا را ندارند، به نظر من کسانی مثل همایون رحیمیان، محمد بیگلری‌پور، و حسن ریاحی برای حضور در این شورا مناسب‌تر هستند. این جمع، به‌علاوه‌ی محمد میرزمانی که بعد‌ها آمد، شورای موسیقی را تشکیل داد. حتی یادم می‌آید که آقای معلم آقای حسین یوسف‌زمانی را هم پیشنهاد دادند که من مخالفت کردم. دلیلش هم این بود که هر قدر تعداد افراد زیادتر می‌شد، دچار مشکل شدیم. در کنار این شورای سیاست‌گذار شورایی فنی هم تشکیل دادم که آثار رسیده به مرکز موسیقی را از نظر آهنگسازی بررسی می‌کردند، آثار بعد از تأیید این شورای فنی نزد من می‌آمد تا برای تنظیم‌کننده و خواننده‌ی آن تصمیم‌گیری ‌کنم.» (۷) اما این شورا آثار این جوانان را خیلی تحویل نمی‌گرفت و موجب می‌شد که آنها شکایت خود را نزد شهبازیان ببرند. « برخورد شورا بعضی وقت‌ها آنقدر مقرضانه و پر از حسادت بود که تصمیم گرفتم خودم به تنهایی کارها را گوش بدهم و تصمیم بگیرم و به کسی هم چیزی نگویم.»(۸)

خشایار اعتمادی، شادمهر عقیلی، فؤاد حجازی و علیرضا عصار اولین جوانانی بودند که هریک به طریقی خود را به دفتر شهبازیان رسانند. آنها با هم گروه داشتند و تمرین می‌کردند. «حضور و انگیزه‌ی این بچه‌ها را موقعیت خوبی دیدم برای احیای ژانر موسیقی پاپ. به معلم هم چیزی نگفتم. این بچه‌ها کارهایشان را برای من می‌آوردند و من آنها را می‌دیدم و ادیت می‌کردم و بعد ضبط می‌کردیم. یک سالی طول کشید که چهارپنج‌تا کار آماده شد. من‌ آنها را نزد خودم نگه ‌داشتم تا زمان مناسبی فرابرسد.»(۹)

ادامه دارد…

 

پی‌نوشت:

  1. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  2. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  3. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  4. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  5. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  6. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  7. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  8. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  9. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
5 (100%) 1 vote

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *