نسل اول خوانندگان پاپ بعد از انقلاب

پروژه‌ی شمشادهای جوان و پرستوهای مهاجر

ماجرای احیای موسیقی پاپ بعد از انقلاب (بخش نخست)

بهرنگ تنکابنی / منتشر شده در ماهنامه شبکه آفتاب / شماره ۱۵

«دوستان، دوستان، در جشن خوب شاخه‌های سبز و شاد، همچو گل‌های بهاری رویتان پرخنده باد»؛ این ترجیع‌بند ترانه‌ای بود که روز ۲۹ اسفند ۱۳۷۱ از صداوسیما پخش شد، سیمایی که تنها دو شبکه داشت و یک موسیقی پاپ که با استانداردهای شنیداری ده سال گذشته‌ی مجاری رسمی پخش موسیقی متفاوت بود. سه ‌خواننده با کت‌وشلوارهای رنگارنگ روی صفحه تلویزیون ظاهر شدند و لابه‌لای درخت‌ها و گل‌های حیاط بزرگ محوطه‌ی وسیع جام‌جم آغاز سال نو را، در قالب موسیقی‌ای که به‌هرحال پاپ به حساب می‌آمد، جشن گرفتند. بیژن خاوری، حسن همایون‌فال و پرویز طاهری؛ هر سه از کارمندان رادیو و تلویزیون بودند، کدام واحد و سمتشان خیلی مهم نیست، مهم آن بود که جمعی که ته‌‌صدایی داشتند، با تغییر سیاست‌های فرهنگی سازمان صداوسیما، به مرکز موسیقی سازمان دعوت شده بودند تا ساعد باقری، مدیر وقت مرکز، و احمدعلی راغب، آهنگساز ارزشی سال‌های انقلاب که حکم مشاور آقای مدیر را داشت، تاکتیک‌های جدید مقابله با تهاجم فرهنگی و تزریق روحیه به جامعه‌ی بعد از جنگ را برای هنرمندان‌ بعدازاین هجی کنند. (۱)(۲)

آهنگ آفتاب نوبهار با صدای پرویز طاهری و حسن همایونفال و بیژن خاوری

آغاز ماجرا با یک ترانه بهاری

سال ۷۲ که با ترانه‌ی بهاری سه‌ خواننده‌ی جدید با کت‌وشلورهای رنگارنگ آغاز شده بود با سریال «نوروز ۷۲» به کارگردانی داریوش کاردان به سیزده‌ رسید؛ سریالی طنز با ساختار آیتمی که عملاً نسخه‌ی تصویری و به‌روزشده‌ی «صبح جمعه با شما» رادیو ایران بود؛ با نامی که کاملاً قصد داشت جایگزین برنامه‌ی محبوب شبکه‌ی کابلی فارسی‌زبان لس‌آنجلس شود؛ برنامه‌ای که نوارهای ویدیویی‌اش خانه‌به‌خانه دست‌به‌دست می‌شد. نوروز ۷۲، غیر از آنکه مردم را هر شب با لباس‌های نو در سانس آخر عیددیدنی پای تلویزیون میخکوب می‌کرد، فردی را معرفی کرد که قرار بود پابه‌پای خوانندگان موسیقی شبه‌پاپ جدید تاکتیک‌های مقابله با تهاجم فرهنگی و تزریق روحیه را جامه‌ی عمل بپوشاند: مهران مدیری جوان بامزه‌ای که در بهمن همان سال اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش را با نام «پرواز ۵۷» به مدت ده شب در شبکه‌ی نوپای سه روی آنتن فرستاد؛ شبکه‌ای که آذر همان سال و شاید در راستای تاکتیک‌های مقابله با تهاجم فرهنگی با شعار «شبکه سه،‌ شبکه جوان» فعالیتش را آغاز کرده بود.

اگرچه موسیقی شبه‌پاپ تلویزیون در نوروز ۷۲ با ترانه‌ی «دوستان» رسماً رونمایی شد، قبل و بعد از آن نیز رگه‌هایی از آزمون‌وخطاهای صداوسیما برای تولید موسیقی پاپ دیده شده‌ بود. «بهار را صدا بزن» با صدای مهدی سپهر، «گل می‌روید به باغ» از عباس بهادری، «آی نسیم سحری صبر کن» با صدای حسن همایون‌فال، «بهار آمد و شمشادها جوان شده‌اند» از بیژن خاوری و نمونه‌هایی دیگر از پرویز طاهری، بهرام حصیری و دیگران تلاش‌های مرکز موسیقی صداوسیما در تولید موسیقی پاپ بودند.

اینها اما خیلی موفق نبودند، آهنگ‌های هر کدامشان حتی یک روی کاست را هم پر نمی‌کرد. مردم هم اقبال چندانی به آنها نشان نمی‌دادند. تلویزیون آنقدر یک ترانه را پخش می‌کرد که شنونده را بیشتر دلزده می‌کرد. «قضاوت درباره‌ی موفقیت این فعالیت‌ها کار دشواری است. بخش عمده‌ی شکست این جریان رقیب خارج از کشورش بود که هم بزرگ بود و هم ریشه‌دار. بیشتر آدم‌هایی که در این جریان رقیب فعالیت می‌کردند، قبل‌ازانقلابی بودند و این سابقه، که طبیعتاً در ذهن مردم بسیار پررنگ بود، قدرت جریان را بیشتر و بیشتر می‌کرد. نسبت این کار‌ها با معیارها و ملاحظات پخش صداوسیما باعث می‌شد که فاصله با آن چیزی که از لس‌آنجلس می‌آمد، خیلی زیاد باشد، نتیجه‌اش هم همان شد که مردم استقبال نکردند.»(۳) ارشادی‌ها و در رأسشان علی مرادخانی، با همین منطق، این جریان جدید را سرمایه‌ی مناسبی برای آغاز دوباره‌ی موسیقی پاپ نمی‌دانستند. انگار مقابله با تهاجم فرهنگی، که گویی بخش مهمش رقیب گردن‌کلفت لس‌آنجلسی بود، به این سادگی‌ها هم نبود.

طرح جلد آلبوم در شب سرد زمستانی

اولین بارقه‌های بازگشت موسیقی‌ پاپ به خانه‌ها در ۱۳۶۸ با انتشار آلبوم «در شب سرد زمستانی» به چشم آمد. آلبومی شامل دکلمه‌ی احمدرضا احمدی از اشعار نیما یوشیج و چند ترانه‌ با صدای محمد نوری و به آهنگسازی فریبرز لاچینی.

بارقه‌ای در شب سرد زمستانی

اولین بارقه‌های بازگشت موسیقی‌ پاپ به خانه‌ها در ۱۳۶۸ با انتشار آلبوم «در شب سرد زمستانی» به چشم آمد. در آن سال سیدمحمد خاتمی بار دیگر در سمت وزیر ارشاد به بهارستان رفته بود و قصد داشت دلخوری‌ها را کمی از دل هنرمندان دربیاورد. «در شب سرد زمستانی» آلبومی شامل دکلمه‌ی احمدرضا احمدی از اشعار نیما یوشیج و چند ترانه‌ با صدای محمد نوری و به آهنگسازی فریبرز لاچینی بود که شکوهی، رئیس وقت شورای نظارت و ارزشیابی مرکز سرود‌ها و آهنگ‌های انقلابی، مجوزش را امضا کرده بود. « به اعتقاد بیشتر آهنگسازان و کارشناسان موسیقی، محمد نوری گونه‌ای از موسیقی پاپِ کلاسیک را اجرا می‌کرد اما خودش با این عنوان بسیار مخالف بود و بارها در نشست‌هایش با مدیران وزارت ارشاد به‌صراحت مخالفت خود را با موسیقی پاپ اعلام کرده و مدعی بود که موسیقی‌اش نوعی موسیقی ملی است.»(۴)

آن روزها میرطاووسی در طبقه‌ی هفتم تالار وحدت سکان هدایت مرکز را در دست داشت. گفته می‌شد او و شکوهی زیاد با عملکرد نرم خاتمی موافق نبودند و همچنان جو انقلابی داشتند، در همین گیرودارها بود که میرطاووسی عطای مدیرکلی سه‌ساله‌اش را به لقایش بخشید. شانزدهم تیر ۱۳۶۹ علی مرادخانی به ریاست مرکز سرودها و آهنگ‌های انقلابی منصوب شد؛ مرکزی که بعد‌ها در ۱۳۷۶ به مرکز موسیقی و بعدتر در ۱۳۸۴به دفتر امور موسیقی تغییر نام داد.

اما آلبومی که می‌توان آن را رسماً اولین نمونه‌ی موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی به حساب آورد «خواب در بیداری» است. سال ۱۳۷۰ که فرهاد تقریباً ضبط آلبوم «خواب در بیداری» را تمام کرده بود، سیدمحمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی استعفا داد. گفته می‌شد که سیاست‌های چندگانه در قبال آنچه نظام «تهاجم فرهنگی» می‌نامید باعث شد سید احساساتی وزارت را به علی لاریجانی واگذار و به کتابخانه‌ی ملی کوچ کند، هرچند کمتر کسی گمان می‌کرد، این وزیر قهرکرده شش سال بعد در انتخاباتی توفانی رئیس‌جمهور شود.

«خواب در بیداری» اما، در همان سال ۷۲، مجوز انتشار گرفت. قبل از آن، مرادخانی یکی‌دو نفر از شخصیت‌های نزدیک به سیاست‌گذاران فرهنگی نظام را به ملاقات فرهاد فرستاد. «فرهاد ملاحظاتی داشت که با مدیران دولتی حشرونشری نداشته باشد. ما هم رعایتشان را می‌کردیم. سعی می‌کردم فرهاد از این منظر خیلی راحت باشد، اما همه‌ی کارها را انجام می‌دادم. شخصاً خیلی به او علاقمند بودم و از طرفی هم او را در موسیقی خودمان پدیده‌ای می‌دانستم و می‌خواستم کمکش کنم. وقتی تقاضای انتشار آمد با چند تن از دوستان صحبت کردم، از جمله‌ آقای سینا واحد. ایشان مدتی رایزن فرهنگی ایران در آرژانتین بود و شبی فرهاد را به خانه‌ی خودش در فرمانیه دعوت کرد. فردای آن شب آقای واحد با من تماس گرفت و گفت باورم نمی‌شود که فرهاد این‌قدر آدم حسابی باشد.»(۵)

دیدار شبانه و عکس تلخ

انگار فقط فرهاد نبود که به دولتی‌ها اعتماد نداشت، دولتی‌ها هم از اینکه خواننده‌‌ی گروه بلک‌کتز دوباره بخواند می‌ترسیدند. کسی نمی‌داند رایزن فرهنگی ایران در آرژانتین آن شب در فرمانیه به فرهاد چه گفت و از فرهاد چه شنید، اما پس از این دیدار و شاید دیدارهایی از همین دست بود که پرونده‌ی انتشار به فرید سلمانیان رسید. فرید سلمانیان، رئیس بخش نظارت و ارزشیابی مرکز سرودها و آهنگ‌های انقلابی، اما خیلی راحت تن به امضای مجوز نداد و در آخرین بهانه‌ای که مقابل انتشار «خواب در بیداری» تراشید، گفت که عکس فرهاد بر جلد آلبوم بسيار تلخ و غمگين است و مناسب انتشار نيست.

فرهاد نیز در پاسخ تصویری غمگین‌تر را همراه متنی برای آقاي سلمانيان پس فرستاد: «جناب آقاي سلمانيان؛ با عرض تشكر از همكاري و مساعدت‌هاي شما، در مورد عكس كه مورد قبول واقع نشده، عكس ديگري همراه اين نامه هست كه به گمان مخلص از تصوير قبلي تلخ‌تر است اما علي‌اي‌حال اميدوارم رد نشود. نكته‌اي را لازم مي‌دانم به عرض برسانم و آن روح و هويت نوع موسيقي و علي‌الخصوص صداي بنده است كه كاملاً نماينده‌ی خلقيات و روحيه‌ی صاحب صداست و البته بد يا خوب هيچ‌گونه شباهتي با ديگران ندارد و به‌ناچار اگر به‌فرض‌ محال تصوير خوش و خرمي هم مخلص در اختيار داشت نماينده‌ی واقعي بيست‌و‌هشت‌،نه سال جنس كار من نبود و اگر قبول كنيم كه سكه‌ی بي‌اعتبار زندگي دو روي تلخ و شيرين دارد (چه بخواهيم و چه نخواهيم)، و هر كدام داراي مظاهر بيشمار، اين بنده هم يكي از مصاديق بارز روي تلخ سكه… عرض ديگري نيست، ان‌شاءالله موفق و مؤيد باشيد.»

سلمانیان، که بعضی وقت‌ها در غیاب علی مرادخانی حق امضا داشت، دست‌ آخر مجوز انتشار «خواب در بیداری» را با عکس غمگینی از فرهاد صادر کرد. «آقای سلمانیان با فرهاد خیلی رفیق بود و برای همین هم ملاحظاتی را در نظر می‌گرفت که برای فرهاد دردسر درست نشود. در این شرایط بود که آهسته‌آهسته می‌خواستیم کارهایی را برای موسیقی انجام بدهیم، برای همین هم به فرهاد مجوز دادیم.»(۶)

فرهاد مهراد

مسؤولان وزارت ارشاد، که گویا بدشان هم نمی‌آمد برای کنسرت فرهاد مهراد مجوز صادر کنند،  اما و اگرهایی را شرط گذاشتند که هیچ‌گونه تبلیغی برای این کنسرت نشود، از کنسرت عکس یا فیلم گرفته نشود، ترانه «گنجشکک اشی‌مشی» خوانده نشود و کنسرت در یک مناسبت مذهبی برگزار شود.

شاید باید پذیرفت که شب‌نشینی واحد و فرهاد در فرمانیه و علاقه‌ی مرادخانی و سلمانیان به خواننده‌ی شهیر گروه بلک‌کتز و تلاش‌های پشت‌پرده همه‌ی آنها آنقدر تأثیرگذار بود که در ۱۳۷۳ شرکتی فرهنگی به نام «باران» با مدیریت شخصی به نام خانم طاهری تصمیم‌ گرفت تلاش خود را برای برگزاری کنسرت فرهاد مهراد به کار ببندد. مسؤولان وزارت ارشاد، که گویا بدشان هم نمی‌آمد به دنبال کاست برای کنسرت هم مجوز صادر کنند، نه نگفتند ولی اماواگرهایی را شرط گذاشتند که هیچ‌گونه تبلیغی برای این کنسرت نشود، بلیت چاپی برای کنسرت صادر نشود، از کنسرت عکس یا فیلم گرفته نشود، ترانه «گنجشکک اشی‌مشی» خوانده نشود و کنسرت در شبی برگزار شود که مناسبت مذهبی باشد.

مرادخانی می‌گوید همه‌ی این شرط‌ها برای دفع شر بود: «به‌هرحال فشار روی موسیقی زیاد بود، حتی حمل‌ونقل ساز در شهر هم با مشکل روبه‌رو بود. گفتیم شما رعایت بعضی از مسائل را بکن که ممکن است روز کنسرت یک سری آدم را بریزد آنجا. شرط نگذاشتیم، با هم تفاهم کردیم. می‌دانید اگر بلیت چاپ می‌شد، آن بلیت را به دست گروه‌های فشار می‌رساندند و مسائلی ایجاد می‌کردند. ما درحقیقت فشارهای موجود را مدیریت کردیم تا این اتفاق بیفتد و همه ببینند که با برگزاری کنسرت فرهاد دنیا به آخر نمی‌رسد و آسمان به زمین نمی‌آید.» (۷)

دست‌آخر مجوز کنسرت برای جمعه نهم دی ۱۳۷۳ صادر شد که هم شب بعثت پیامبر اسلام بود و هم شب سال نو مسیحیان. در سینما سپیده بلیت‌های کاغذی ممهور به عبارت ۲۵۰۰ تومان در کمتر از سه روز فروش رفتند و فرهاد برای اولین بار بعد از پیروزی انقلاب در مقابل چندصد تماشاچی، که سالن را پر کرده بودند، روی صحنه رفت و البته «گنجشکک اشی‌مشی» را هم خواند. (۸) «بعد از کنسرتِ سینما سپیده در محوطه‌ی پارک لویزان هم کنسرتی برگزار شد که نمی‌دانم چرا از حافظه‌ی تاریخی مردم پاک شده است. کنسرت بی‌نظیری بود. من خودم قبل از اجرا به محل کنسرت رفتم و صحنه و پشت صحنه زیر نظر خود من آماده شد.»(۹)

ادامه دارد…

پی‌نوشت:

  1. بیژن خاوری در گفت‌وگویی به تاریخ پانزدهم بهمن ۹۱ با برنامه‌ی «راه شب» رادیو فرهنگ از جلسه‌ای با ساعد باقری و احمدعلی راغب این‌گونه یاد می‌کند: حدود سال ۷۰ یا ۷۱ آقای ساعد باقری، مدیر واحد موسیقی سازمان صداوسیما، از من دعوت به عمل آوردند که با آنها همکاری کنم؛ یادم می‌آید در آن جلسه آقای راغب هم حضور داشتند. در آن زمان تهاجم فرهنگی در کشور بسیار زیاد بود و هدف این واحد تولید نوعی موسیقی بود که با این تهاجم فرهنگی مبارزه کند و همچنین از نظر شعر و آهنگ فاخر باشد که جوانان را نیز جذب کند.»
  2. در دوره‌ی ریاست محمد هاشمی در سازمان صداوسیما، مهدی کلهر مدیریت مرکز موسیقی سازمان صداوسیما را برعهده داشت. اما در اوایل دهه‌ی هفتاد ساعد باقری به مدت کوتاهی به سرپرستی این واحد منصوب شد.
  3. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  4. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  5. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  6. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  7. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  8. یکی از تماشاگران با دوربین فیلمبرداری خانگی تصاویری از این کنسرت را ضبط کرده که در مستند «جمعه‌های فرهاد» استفاده شده است.
  9. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
به این پست امتیاز دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *