خوانندگان نسل اول پاپ دهه هفتاد

در جست‌وجوی لس‌آنجلس

ماجرای احیای موسیقی پاپ بعد از انقلاب (بخش سوم)

بهرنگ تنکابنی / منتشر شده در ماهنامه شبکه آفتاب / شماره ۱۵

دوم خرداد ۱۳۷۶، تاریخ ورق خورد و فصل جدیدی در مملکت گشوده شد. سیدمحمد خاتمی، مدیر کتابخانه‌ی ملی ایران، به پشتوانه‌ی بیست میلیون و ۷۸ هزار و ۱۷۸ رأی مردمی که خواهان تغییر بودند سکان هدایت جمهوری اسلامی ایران را بر عهده گرفت. خاتمی آمده بود تا طرح بزرگی را عملی کند که سعید حجاریان، علی ربیعی، عباس عبدی، خسرو تهرانی و چند تن دیگر در دفتر مطالعات استراتژیک نظام نوشته بودند. طرحی که «اصلاحات» نام داشت. ایجاد تحول در فضای فرهنگی و هنری کشور یکی از مهم‌ترین بخش‌های این طرح بود که عطااله مهاجرانی مسؤولیت اجرای آن را عهده‌دار شد.

مرادخانی که انگار می‌دانست در ارشاد می‌ماند، پیش از آنکه مهاجرانی از خانه‌ی ملت رأی اعتماد بگیرد، کاری را که سال ۷۳ متوقف کرده بود دوباره آغاز کرد. اول تیرماه ۷۶ دومین مجوز آلبوم کوروش یغمایی یعنی «ماه و پلنگ» صادر شد و چند ماه بعد به بازار آمد. مرادخانی در ارشاد ماند و دفترش را به مرکز موسیقی تغییر نام داد.

اما اولین شوک بزرگ تحول موسیقی، روز بیستم تیرماه به جامعه وارد شد. عصر همان‌روز میلیون‌ها نفر پای تلویزیون تماشاگر چهل‌وسومین داربی پایتخت بودند. نیمه‌ی‌ اول با گل دقیقه‌ی سی ادموند بزیک به سود سرخ‌پوشان تمام شده بود. کرکری‌های طرفداران در بین دو نیمه، با صدای خواننده‌ای که از تلویزیون پخش شد، به یکباره تبدیل به سکوتی بهت‌انگیز شد. سرها به طرف تلویزیون چرخید، کسی یادش نمی‌آید چه تصویری از جعبه‌ی جادویی پخش ‌شد، فقط آن صدا و بهت در ذهن‌ها باقی مانده است، آیا به‌راستی این داریوش اقبالی است که در صداوسیمای جمهوری اسلامی می‌خواند: «من‌ آمده‌ام به کوی علی…»؟ این یکی از همان چهار پنج قطعه‌ای بود که شهبازیان در کشو میزش قایم کرده بود و حالا در آستانه‌ی میلاد حضرت علی (ع) فرصتی که می‌گفت، فرارسیده بود.

آهنگ «خاک آستان» (من آمده‌ام به کوی علی) با صدای خشایار اعتمادی

خشایار اعتمادی اولین نفر از نسل جدید خوانندگان پاپ بود که صدایش از تلویزیون پخش شد. صدایی که با مشابه لس‌آنجلسی‌اش مو نمی‌زد. بعدتر که آثار بقیه‌ی نسل جدیدی‌ها شنیده شد، شباهت‌های بی‌نقص دیگری جریان طرح ژنریک لس‌آنجلسی‌ها در تهران را داغ کرد. یاور اقتداری حتی بیشتر از خشایار اعتمادی شبیه اقبالی می‌خواند، قاسم افشار و امیر کریمی شده بودند ابراهیم حامدی (ابی)، حسین زمان و حمید غلامعلی هم شدند عبدالحسن ستارپور (ستار)، حتی صدای اصفهانی را به نصراله معین نجف‌آبادی (معین) و علیرضا عصار را به سیاوش قمیشی نسبت می‌دادند. همین شباهت‌ها بود که صدای شورای موسیقی و پخش سازمان را درآورد. «در شورا بحث می‌شد که فلانی شبیه فلانی می‌خواند، من می‌گفتم آقا اگر کسی شبیه هویدا باشد باید گرفت و اعدامش کرد؟ می‌گفتند اینها دارند ادا درمی‌آورند. می‌گفتم از کجا معلوم؟ اگر بخواهند ادا دربیاورند یک جایی از دستشان درمی‌رود.»(۱)

بازار شایعات هم داغ بود، می‌گفتند صداوسیما عمداً می‌خواهد مشابه‌سازی کند. شهبازیان به‌جد این شایعات را تکذیب می‌کند و می‌گوید که اصلاً کسی این آثار را هنگام ضبط نشنیده و همه‌چیز زیرنظر خودم بود. اما به‌هرحال شکی نیست که تشابه صداها مهم‌ترین رمز موفقیت نسل اولی‌ها بود. «وقتی جریانی قدرتمند می‌شود خیلی‌ها خواه‌ناخواه می‌خواهند جای آنها باشند. شما ببینید همین الان هم چقدر خواننده‌های ما تلاش می‌کنند مثل استاد شجریان بخوانند. وقتی مردم به صدای این خوانندگان عادت کردند، فهمیدند که تفاوت‌ هم هست و به گوش هم می‌آید. روزهای اول این تشخیص برای مردم سخت بود، چون با کلیت جدید مشابهی مواجه بودند.»(۲)

خشایار اعتمادی و داریوش اقبالی

خشایار اعتمادی اولین نفر از نسل جدید خوانندگان پاپ بود که صدایش با مشابه لس‌آنجلسی‌اش مو نمی‌زد.

با آغاز کار وزارت ارشاد دولت اصلاحات مرادخانی دیگر با خیال آسوده‌تر پروژه‌اش را ادامه می‌داد. ۲۷ آبان ۷۶ مجوز «در ماه باران» محمد نوری را صادر کرد، هرچند نوری همچنان معتقد بود که موسیقی‌اش پاپ نیست. تورج شعبانخانی دیگر آهنگسازِ پیش از انقلابی بود که در این سال مجوز گرفت. شعبانخانی که با قطعه‌ی معروف «نازی ناز کن» باصدای ابراهیم حامدی به شهرت رسیده بود، توانست آلبومی به نام «غزل» را روانه بازار کند که شامل دکلمه و یکی دو ترانه با صدای خودش بود. یک سری از صداوسیمایی‌هایی که خیلی با شهبازیان ایاغ نبودند، آلبوم خودشان را جمع کردند و به ارشاد بردند. مجید رضایی مجوز آلبوم «تمام دریا» را به آهنگسازی محمدرضا چراغعلی نهم دی آن سال گرفت. مجوز آلبوم «به یاد تو» حمید غلامعلی، که با آهنگسازی ساسان جمالیان و آندره آرزومانیان ضبط شده بود، پانزدهم بهمن صادر شد.

قدم‌های ارشاد برای احیای موسیقی پاپ خیلی محافظه‌کارانه بود، انگار داشتند اوضاع را محک می‌زدند. اما شب عید ۷۷ بود که تلویزیون آسَش را رو کرد. «تا باد چنین بادا» با صدای علیرضا عصار و «من بهارم تو زمین» با صدای خشایار اعتمادی، روی شعری از احمد شاملو، صدای کاملاً متفاوتی را به جامعه عرضه کرد. «شب عید ۷۷ بود که من آن چهار پنج تا کار را فرستادم پخش و بلافاصله آقای محسن مهاجرانی، که معاون سیمای سازمان بودند، با من تماس گرفت و گفت: آقای شهبازیان،‌ ما چه‌جوری اینها را پخش کنیم؟ گفتم چه‌جوری ندارد. پخش کنید. گفت: اینها مثل کارهای دیگر نیستند. گفتم: اینها ژانر موسیقی پاپ است، موسیقی جوانان است و جامعه ما الان به این نوع موسیقی نیاز دارد. گفت: واقعاً بفرستم؟ گفتم: بفرست با مسؤولیت من.»(۳)

آیا واقعاً قبول مسؤولیت از سوی فریدون شهبازیان برای معاونت سیما کافی بود که چنین موسیقی‌ متفاوتی از تلویزیون پخش شود؟ یا سیاست‌ کلان‌تری در جریان بود تا واکنش جامعه را برابر این خرق عادت ببیند؟ «در آن زمان سیستم اطلاعاتی کشور هم به این نتیجه رسیده بود که موسیقی باید متحول شود. گزارش‌های متفاوتی از نهادهای مختلف به مراکز فرهنگی مثل ارشاد و تلویزیون می‌رسید؛ بولتن‌هایی که بعضاً از سوی نهادهای تحقیقاتی دانشگاهی و برخی در جاهای دیگر تهیه شده بود. حتی خیلی وقت‌ها خود ما برای تحقیق سفارش‌هایی می‌دادیم. هر کدام از این گزارش‌ها نگاه متفاوتی از جامعه ارائه می‌دادند. مهم‌ترینش این بود که شرایط ایجاب می‌کند که بازتر حرکت کنیم.»(۴)

شهبازیان اما می‌گوید که هیچ وقت کسی درباره‌ی سیاست باز کردن فضا و عیارسنجی جامعه و مسائلی از این قبیل با او صحبت نکرده ‌است و احیای موسیقی پاپ در تلویزیون حاصل تلاش‌های شخصی او بوده است: «در ابتدای امر کسی جرأت نداشت که به موسیقی پاپ نزدیک شود و بعد از اینکه من اصرار و قبول مسؤولیت کردم، این موسیقی از تلویزیون پخش شد و بعد از پنج شش ماه دیگر هیچ‌کس صبحتی دراین باره نمی‌کرد و محسن مهاجرانی دیگر دراین باره با من تماسی نگرفت. علی معلم هم کاری نداشت و فقط درباره‌ی شعرها نظر می‌داد.»(۵)

علی مرادخانی

علی مرادخانی، رئیس مرکز موسیقی در دهه هفتاد: «در آن زمان سیستم اطلاعاتی کشور هم به این نتیجه رسیده بود که موسیقی باید متحول شود.

از آن زمان بود که نوارفروش‌های تهران روزی صدها بار به مشتریانِ خوانندگانِ وطنی، اما شبیه لس‌آنجلسی‌ها، توضیح می‌دادند که این ترانه‌ها فقط از تلویزیون پخش شده و اینها هیچ‌کدامشان آلبوم ندارند. قاسم افشار، امیر کریمی، حسین زمان و خیلی‌های دیگر خوانندگانی بودند که در کنار اعتمادی و عقیلی و عصار صدایشان از رادیو و تلویزیون پخش شد. سیمافیلم هم در پروژه‌ای به کارگردانی مسعود فروتن شروع به بازتولید برنامه‌ی رنگارنگ کرد؛ برنامه‌ای که قصد داشت برای آثار این جوان‌ها کلیپ بسازد. هرچند این کلیپ‌ها هیچ‌گاه از شبکه‌های رسمی تلویزیون پخش نشدند و تنها یکی دوبار در آغاز فعالیت شبکه‌ی جهانی جام‌جم فرصت نمایش پیدا کردند.

تصمیم ارشاد به سنجش ظرفیت جامعه بود و دلیل اصلی‌اش هم نه صرفاً فشار گروه‌های تندرو که بیشتر نگرانی‌اش از خود هنرمندان بود. «مشکل ما در کشور این است که همه‌ی ما تمامیت‌خواه هستیم. خیلی طول می‌کشد که بشود مبانی دمکراتیک موضوعی را لمس کرد. آن موقع همه‌ی کارشناسان و اعضای شورای موسیقی ارشاد از حوزه‌ی موسیقی سنتی بودند و با این جماعت صدور مجوز برای تولید موسیقی پاپ خیلی سخت بود. آرام‌آرام به این نتیجه رسیدیم که باید از گونه‌های موسیقی دیگر هم وارد شورا کنیم. آقای ریاحی وارد شد، دکتر سریر‌، محمد نوری، و سیمون آیوازیان هم آمدند. اینها که آمدند خیلی تأثیر گذاشت.» (۶)
سیاست‌ورزی ارشاد برابر جریان‌های متعصب توأمان ایدئولوژیک و هنری تا حدی بود که حتی مهاجرانی را برآن داشت که در واکنش به سؤال خبرنگار بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی در کنفرانسی مطبوعاتی در بیروت، درباره‌ی سیاست ارشاد در قبال موسیقی‌ پاپ در ایران، بگوید: «هرچه از صداوسیما پخش بشود، از نظر ما مجاز است.» مهاجرانی سیاستمدارانه توپ را به زمین تلویزیونی انداخت که فریدون شهبازیان تنها تولید‌کننده‌ی موسیقی پاپش بود.

شورای موسیقی ارشاد که عوض شد نوبت به آزمون نهایی بود. جشنواره‌ی موسیقی فجر فرصتی مناسب به نظر می‌رسید که ارشاد محک محکمی بر موسیقی پاپ بزند. اما آیا اگر موسیقی پاپ به جشنواره می‌آمد، بازخوردهای احتمالیِ جریان رادیکال مستوجب هزینه‌های گزافی برای ارشاد نمی‌شد؟ «ما سازوکارهای مختلفی داشتیم. نگاه دولت جدید آن زمان از یک سو و از طرفی هم پیشنهادهای مختلفی که از سوی تهیه‌کنندگان حوزه‌ی فرهنگ و هنر به ما می‌رسید ما را برآن داشت که شرایط را برای محک اساسی مهیا کنیم. یکی از این تهیه‌کنندگان آقای جلال مشفق بود. ایشان چند بار آمد پیش من و گفت غیر از پاپ چاره‌ی دیگری نداریم. ما برای اینکه همه‌ی اینها را در واقعیت بسنجیم جشنواره‌ای را پیشنهاد دادیم که خود آقای مشفق دست‌اندرکار آن بود. این جشنواره «ستاره‌ی پاپ» نام گرفت. ما موافقت کردیم و حتی حمایت کردیم که این جشنواره در فرهنگسرای بهمن برگزار شود. می‌خواستیم بازخوردهای جامعه را از همه حیث ببینیم و موقعیت این موسیقی را هم از نظر اقبال مردم و هم از نظر موضع‌گیری‌های مختلف بسنجیم. برای اهدای جوایز از من دعوت شد،‌ فکر کردم اگر من بروم و این جوایز را بدهم، به دلیل آنکه موضوع هنوز قوام نیافته، ممکن است خیلی اعتراض بشود. ترجیح دادم که نروم و گفتم خودتان جوایز را بدهید. آن زمان به معنی واقعی کلمه درحال مطالعه‌ی میدانی بودیم. ترجیحمان این بود که جشنواره را بخش خصوصی برگزار کند که کار به جایی نکشد که مدیر دولتی آسیب ببیند. ما از دور کنترل می‌کردیم. از طرفی هم بچه‌های مرتبط با نهادهای مختلف که توان رایزنی داشتند مسؤولیت برگزاری را برعهده گرفته بودند. هدف دیگرمان هم کسب تجربه بود تا اگر قرار بر ادامه باشد بخش خصوصی توان آن را داشته باشد. تجربه‌ی خوبی هم شد و بعد از آن به این نتیجه رسیدیم که می‌شود موسیقی پاپ را در جامعه حرکت بدهیم.» (۷)

جشنواره را شرکت «پیغام فجر سحر» به مدیریت همان جلال مشفق برگزار کرد. شاهکار بینش‌پژوه،‌ بابک ریاحی‌پور، بابک امینی، خشایار اعتمادی، مانی رهنما و برخی دیگر چهره‌های شرکت‌کننده در این جشنواره بودند. هیأت داوران سه‌نفره‌ی این جشنواره اما عجیب‌ترین بخش آن بود: احمدرضا احمدی، شاعر، مسعود کیمیایی، کارگردان و مازیار اسلامی منتقد و مدرس سینما. «آقای احمدی در حوزه‌ی ترانه و شعر نظر داشتند. هنوز هم بعضی وقت‌ها با ایشان مشورت می‌کنم. آقای کیمیایی در فیلم‌هایش خیلی از موسیقی پاپ استفاده می‌کرد و برای همین موسیقی را خوب می‌شناخت. از طرفی آن زمان ارتباطات نزدیکی با حوزه‌ی موسیقی پاپ داشت. ایشان خیلی می‌توانست کمک کند. به‌هرحال در اولین برخورد با موضوع حتماً ایرادهایی وجود داشته است.»(۸)

جشنواره با همه‌ی حاشیه‌هایش عین توپ صدا کرد. جامعه دیگر پذیرفته بود که موسیقی پاپ هم داریم. شب عید ۷۸ بود و یک عیدی خارق‌العاده می‌توانست این پازل را کامل کند. آلبوم «فصل آشنایی» به شماره‌ی مجوز ۲۵۲۷/۳ پ با آثاری از علیرضا عصار، قاسم افشار، حسین زمان،‌ شادمهر عقیلی و فؤاد حجازی و با آهنگسازی فریدون شهبازیان منتشر شد؛ هدیه‌ی مشترکی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صداوسیما.

ادامه دارد…

پی‌نوشت:

  1. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  2. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  3. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  4. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  5. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  6. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  7. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  8. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
3.5 (70%) 2 votes

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *