موسیقی پاپ در دهه هفتاد

انفجار پاپ

ماجرای احیای موسیقی پاپ بعد از انقلاب (بخش چهارم)

بهرنگ تنکابنی / منتشر شده در ماهنامه شبکه آفتاب / شماره ۱۵

۱۳۷۸ سال انفجار موسیقی پاپ بود. همه‌ی آنهایی که دو سال قبل در دفتر شهبازیان التماس می‌کردند که کارهایشان ضبط شوند، اکنون دیگر با پوشه‌های آبی‌ رنگ در طبقه‌ی پنجم تالار وحدت پشت در دفتر خانم علیزاده منتظر اعلام نظر شورای نظارت و ارزشیابی مرکز موسیقی وزارت ارشاد بودند. حالا مرادخانی پای مجوز خیلی‌ها را امضا می‌کرد. دیگر عصار و عقیلی و اعتمادی و بقیه خودشان آلبوم داشتند و برای برگزاری کنسرت‌هایشان برنامه‌ریزی می‌کردند.

«آنها معتقد بودند که هر قدر هم موسیقی‌شان از تلویزیون پخش شود،‌ اقبالی برایشان به همراه ندارد. به همین دلیل دنبال این بودند که وزارت ارشاد در مقام متولی فرهنگ و هنر روی این موضوع صحه بگذارد. چراکه آثارشان از این مسیر وارد جریان اجتماعی می‌شد و مردم برایش پول می‌دادند. آن چیزی که از تلویزیون پخش می‌شد انتخاب مردم نبود، انتخاب تلویزیون برای مردم بود. اما اینکه مردم خودشان فرصت انتخاب برای موسیقی داشته باشند، به مغازه بروند، از فروشنده بخواهند، ‌نمونه‌های مختلف را بشنوند، انتخاب کنند، قیمتش را بپردازند، فرصتی بود که ارشاد برای جامعه به وجود آورد. برای همین است که می‌توان گفت این جریان موسیقی را از زمان انتشار یافت، انفجار موسیقی پاپ عنوان کرد.»(۱)

شهبازیان از جریان مجوزهای متعدد ارشاد به موسیقی‌های پاپ سخت شاکی بود. هنوز هم شاکی است. او معتقد است که وضیعت موسیقی پاپ از همان سال‌ها به سراشیبی افتاد. «من می‌گفتم اگر بتوانیم با این صداها موسیقی خوبی تولید کنیم شاید از اقبالی که مردم به موسیقی لس‌آنجلسی دارند کم شود و در دو سال اول هم موفق شدیم. بعد از آن ارشاد با تولیدانبوه موسیقی پاپ که در دستور کار قرار داد، بلایی بر سر موسیقی پاپ آورد که الان نتیجه‌‌اش را می‌بینیم. من بارها با آقای مرادخانی بحث کردم که آقایان این کار را نکنید. شما با این تولیدانبوه راهی را که ما با زحمت باز کردیم، کار کارشناسی کردیم و بچه‌ها را هدایت کردیم، به بن‌بست می‌رسانید. این‌طور که شما به هرکسی که می‌آید مجوز می‌دهید، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود.»(۲)

مرادخانی اما معتقد است بدون سیاست‌گذاری‌های ارشاد موسیقی پاپ هیچ‌گاه به جریانی فراگیر تبدیل نمی‌شد. او معتقد است که ارشاد امکان فعالیت برای تهیه‌کنندگان را ایجاد کرد و آنان بودند که تیراژ‌های چندصدهزارتایی را به نوارفروشی‌ها سرازیر کردند. «آقای شهبازیان هم تهیه‌کننده بودند و سلیقه‌ی خاصی از موسیقی را تولید می‌کردند. ولی جریان موسیقی پاپ فقط به سلیقه‌ی خاصی محدود نمی‌شد. تهیه‌کنندگان بسیاری بودند که از خواست جامعه برآوردهای مختلفی داشتند و آنها با شرایطی که ارشاد ایجاد کرد فرصت تولید پیدا کردند.»(۳)

اختلاف‌نظر شهبازیان فقط با ارشاد و مرادخانی نبود. شهبازیان در تلویزیون‌ هم دچار بحران شده بود. موج عظیمی از درخواست‌های پخش موسیقی به دفترش سرازیر می‌شد؛ هرکسی که مدیر یا معاونی را در سازمان می‌شناخت، از طریق او کاستی را به دفتر شهبازیان می‌فرستاد، اما شهبازیان از مواضع کارشناسی‌اش درباره‌ی موسیقی کوتاه نمی‌آمد. اثر باید با استانداردهای ذهنی و هنری او مطابقت می‌کرد تا فرصت پخش از رادیو و تلویزیون پیدا کند. همین پافشاری شهبازیان بود که دست‌آخر برایش دردسر درست کرد. «با ورود علی کردان به صداوسیما و در اختیار گرفتن سازمان، مشکلات من هم شروع شد. هر ماه یک کاست از طرف دفتر ایشان برای من فرستاده می‌شد. رئیس دفترش زنگ می‌زد و می‌گفت آقای کردان گفته‌اند که این را پخش کنید. وقتی کار را گوش می‌کردیم می‌دیدم که به‌هیچ‌وجه کیفیت و قابلیت پخش ندارد. کاست هم که اصلاً به درد پخش نمی‌خورد. زنگ می‌زدم به دفترشان و می‌گفتم به آقای کردان بفرمایید این کار نه شعرش خوب است، نه خواننده‌ی خوبی دارد، نه موسیقی درستی دارد و روی کاست هم هست که کیفیت استاندارد پخش را ندارد. انتقاد من از این آثار در ظاهر با این واکنش روبه‌رو می‌شد که «آقای کردان گفته‌اند هرچه شما صلاح بدانید» غافل از اینکه با هر مخالفت من با آثار موسیقی پاپ ارسالی ایشان یک امتیاز منفی در پرونده‌‌ی من ثبت می‌شد. رفته‌رفته برخوردهای ایشان با من شکل عینی پیدا کرد. مدتی بعد وقتی برای کارشناسی موسیقی‌های تیزرهای تبلیغاتی به مؤسسه‌ی سروش ‌رفتم، به دستور آقای کردان از ورود من به جلسه‌ی کارشناسی جلوگیری شد و آقای آرزم به جای من مسؤولیت این امر را بر عهده گرفت.

به‌این‌ترتیب ارتباط مرا با بخش‌های مختلف سازمان قطع کرد. البته چون نمی‌توانست واحد موسیقی سازمان را به‌هم بریزد مستقیم به موقعیت من در مرکز کاری نداشت تا اینکه در ۱۳۸۰ معلم را زیرفشار گذاشت که مرا از مرکز هم کنار بگذارد. یادم می‌آید جمعه‌ای بود که از دفتر آقای معلم به من زنگ زدند و گفتند که آقای معلم گفته‌اند که شنبه درخواست بازنشستگی‌ات را بنویس. شنبه که رفتم معلم خیلی بی‌رودربایستی به من گفت که یا درخواست بازنشستگی کن یا با آبروریزی از سازمان بیرونت می‌کنند. یک هفته نشد که تمام کارهای اداری مربوط به بازنشستگی انجام شد و اداره‌ی بازنشستگی سازمان با دستور آقای کردان با پایین‌ترین نرخ حقوق بازنشستگی و بدون هیچ مزایایی مرا از سازمان بازنشسته کرد، درحالی‌که من، به حکم رئیس سازمان، قائم‌مقام مرکز موسیقی بودم. به سیمافیلم هم دستور داده بود که با من کار نکنند،‌ آن زمان قرار بود که سریال‌های امام‌ رضا و امام حسن را من کار کنم که آن هم منتفی شد. تا سال ۸۳ رسماً هیچ کاری با سازمان انجام ندادم.»(۴)

***

علی مرادخانی، که شانزدهم تیر ۱۳۶۹ رئیس مرکز سرودها و آهنگ‌های انقلابی شده بود، در شانزدهم مرداد ۱۳۸۳ از سمت خود استعفا داد. او تا شهریور ۱۳۹۲ صرفاً در موزه‌ی موسیقی فعالیت کرد تا اینکه در مقام معاون هنری وزارت ارشاد باز به تالار وحدت بازگشت. او نهایتا در زمستان ۱۳۹۶ از معاونت هنری استعفا داد. علی معلم در ۱۳۸۸ جایگزین میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر شد. فرید سلمانیان در کمال ناباوری در ۱۳۸۶ چشم از جهان فروبست. علی لاریجانی در ۱۳۸۴ کاندیدای ریاست‌جمهوری شد و در دولت اول احمد‌ی‌نژاد رئیس شورای عالی امنیت ملی بود، سال ۸۶ به نمایندگی از مردم قم وارد مجلس شورای اسلامی شد و از همان زمان ریاست مجلس را بر عهده دارد. مهدی کلهر در مناظرات انتخاباتی ۱۳۸۴ به‌نمایندگی از محمود احمدی‌نژاد شرکت کرد و پس از پیروزی احمدی‌نژاد مشاور فرهنگی او شد و در دی‌ماه ۱۳۸۹ در پی انتقاداتش به عملکرد احمدی‌نژاد به همراه سیزده نفر از مشاوران دیگر برکنار شد. ساعد باقری و احمدعلی راغب هنوز هرازچندی در مقام شاعر و آهنگساز با مراکز دولتی و صداوسیما همکاری می‌کنند. علی کردان در ۱۳۸۶ به وزارت کشور منصوب شد اما بلافاصله به دلیل جعل مدرک تحصیلی از سوی مجلس شورای اسلامی استیضاح و برکنار شد و یک سال بعد براثر ابتلا به نوعی بیماری بدخیم خونی درگذشت. فریدون شهبازیان اما همچنان آهنگسازی می‌کند و رهبری ارکستر ملی ایران را بر عهده دارد.

 

پی‌نوشت:

  1. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲)
  2. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)
  3. از گفت‌وگوی نگارنده با علی مرادخانی (بهمن ۹۲
  4. از گفت‌وگوی نگارنده با فریدون شهبازیان (بهمن ۹۲)

* سپاس از بابک چمن‌آرا بابتِ همکاری در جمع‌آوری اطلاعات این گزارش.

به این پست امتیاز دهید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *